در جهان گر نه یار داشتمی


با جهان خود چه کار داشتمی؟

دست کی شستمی به خون جگر


گر به کف در نگار داشتمی؟

گر نبردی قرار و آرامم


حالی، آخر قرار داشتمی

ور مرا عشوه کمترک دادی


قول او استوار داشتمی

ور به کارم دمی نظر کردی


به ازین کار و بار داشتمی

دل اگر در میانه گم نشدی


دلبر اندر کنار داشتمی

با سپاه غمت برآمدمی


با خود ار بخت یار داشتمی

با عراقی، اگر دلاورمی


روز و شب کارزار داشتمی